عکس دختر _عشقولانه _ورزشی_سینمایی و.SMS...
اگر باور نمی کنی , لحظه ای رو تصور کن که
آدامست می پره تو گلوت , نفست می گیره و صورتت سیاه می شه
و حس می کنی الانه که بمیری
داغ میشی و همه جای تنت و عرق سردی می پوشونه
دستت رو به هر چیز که نزدیکت باشه چنگ میزنی و چشمانت از حدقه می زنه بیرون
اونوقت کسی می زنه به پشت , " گرومب "
و همون تکه کوچک آدامس از حلقومت می پره بیرون
و بعد ,
با تمامی وجودت نفسی عمیق میکشی
و اگر ذره ای احساس داشته باشی حس می کنی که
زندگی چقدر زیباست ...
تنهایی زیباست دوست من
مثل همان لحظه ای که توی اتاقت تنها نشسته ای , و آدامست را باد می کنی
آنقدر که اندازه یک بادکنک می شود
و بعد می ترکه و می چسبه به تمام صورت
و تو خنده ات میگیرد
و آهسته لایه های نازک آدامس رو از روی پوست صورتت , بر می داری ...

مرگ زیباست دوست من
لحظه ای را تصور کن که نشسته ای روی صندلی
دستهایت را چین و چروک و غبار گذشت زمان پوشانده
و قلبت ,
خسته از تپیدن , سرش درد می کنهصدای خنده چند کودک از حیاط خانه به گوش
می رسه
و تو با چشم های بسته , خواب روزهای جوانی ات را می بینیخواب می بینی دوباره جوان شده ای
و این بار جوانی ات با گذشته هم فرق می کندهر قدمت , مثل پریدنی می ماند بلند و سبک
چند قدم می دوی و بعد ,شناور و سبک بال , روی ابرها غلت می زنی
دیگر نقرس و دیسک کمر و تنگی شریان , اذیتت نمی کنه
و چشم هایت هم خوب , همه چیز را درک می کنه...

مهم نیست که گودال کوچک آبی باشی یا دریای بیکران...زلال که باشی آسمان در توست!

خیلی ممنون انقد آسون منو داغون کردی
واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی
تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی!
منو به محبت دو روزه مهمون کردی
همه عالم می دونستن که بری می میرم
اما رفتی و همه عالم و حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم
من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا
با همین سر به هواییت منو ویرون کردی
من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم
مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی
همه عالم می دونستن که بری می میرم
اما رفتی و همه عالم و حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم
زيباست اين زندگی با تو... فقط با تو
زيباست لحظه های عاشقی... با تو... تنها در كنار تو
زيباست لحظه ی غروب ...با تو... فقط به ياد تو
لحظه ای كه با تو هستم بهترين لحظه ی زندگي ام است
كه دلم نميخواهد آن لحظه بگذرد
دلم ميخواهد آن لحظه كه در كنار تو هستم
هيچگاه به پايان نرسد
زيباست اين زندگي در كنار تو... فقط با عشق تو
زيباست لحظه ای كه در زير باران قدم ميزنم
يا با تو... و يا به ياد تو
اين زندگي زيباتر از گذشته ميگذرد
چون با تو... وعاشق تو هستم
اين لحظه ها عاشقانه تر از هميشه ميگذرد
چون با تو... و به ياد تو هستم
خوشبخت است اين قلب عاشق من چون تنها تو را دوست دارد
تو را... فقط تو را...
با تو می ماند عاشقانه ميماند
هيچگاه تو را تنها نميگذارد
ميگويم دوستت دارم چون لايق اين دوست داشتنی
فقط تو لايق اين عشق بی پايان منی
ميگويم با تو مي مانم عاشقتر از هميشه فقط با تو
چون تنها تو سر پناه اين قلب عاشق منی
عشق من و تو ماندگار است تا ابد برای هميشه
فقط با هم تنها در كنار هم
زيباست كلام عشق شيرين است لحظه های با تو بودن
فقط با تو ...و آن قلب مهربان تو
عشق من و تو برای هميشه در خاطره ها و يادها مي ماند
يك عشق ابدی و بی پايان
لبخند عشق هميشه بر لبان من جاريست
فقط با تو... و به عشق تو
در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می كردند:
شادی.غم.غرور.عشق
روزی خبر رسید كه به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت همه ساكنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترك كردنداما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند كردند چون او عاشق جزیره بودوقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت عشق از ثروت قایقی با شكوه جزیره را ترك می كرد خواست و به او گفت :آیا می توانم با تو همسفر شوم؟ثروت گفت :نه! مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگرجایی برای تو وجود ندارد
پس عشق از غرور كه با یك كرجی زیبا راهی مكان امنی می شد كمك خواست ببرم غرور گفت:نه! چون تمام بدنت خیس و كثیف شده و قایق زیبای مرا كثیف خواهی كرد.
غم در نزدیكی عشق بود. عشق به غم گفت : اجازه بده تا من با تو بیایم. غم با صدای حزن آلودگفت: من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم.
عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد اون آنقدر غرق شادی و هیجان بود كه حتی صدای عشق را هم نشنید.
آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر نا امید شده بود كه ناگهان صدای سالخورده گفت : بیا من تو را خواهم برد سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترك كرد. وقتی به خشكی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد كسی كه جانش را نجات داده بود چقدر به گردنش حق دارد! عشق آنقدر خوشحال بود كه حتی فراموش كرد نام پیر مرد را بپرسد !
عشق نزد علم كه مشغول مسئله ای روی شنهای ساحل بود رفت و از او پرسید:آن پیرمرد كه بود؟علم پاسخ داد: زمان،عشق!؟
عشق با تعجب گفت: اما او چرا به من كمك كرد؟ علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: تنها زمان قادر به درك عظمت عشق است..........
اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اگه یه روز قرار باشه آدمها رو با رنگ بشناسند دوست دارم رنگ تو آبی باشه ، که مثل آسمون بالای سرم باشی .
من از بازی هفت سنگ بدم میاد ، میترسم
اینقدر سنگ رو سنگ بذاریم که بینمون دیوار بشه ، بیا لی لی بازی کنیم که تو
هرجا رفتی دوباره برگردی پیشم . . .!
قدیمی و طلا چاپی تو ای دوست
میان عاشقان تاپی تو ای دوست
صدایت رونق تالار عشق است
مگر موسیقی پاپی تو ای دوست
عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی،
دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی،
غذا نیست که بهش ناخونک بزنی،
رفیق نیست که بهش کلک بزنی
عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی !!
روزی که دلم پیش دلت بود گرو ، دستان مرا سخت فشردی که نرو
روزی که دلت به دیگری مایل شد ، کفشهای مرا جفت کردی که برو ...
یکی در آرزوی دیدن توست ، یکی در حسرت بوسیدن توست ، ولی من ساده و بی ادعایم ، تمام هستی ام خندیدن توست . .
چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم ... خواستی گل نشوی تا به تو عادت نکنم ...
اگر عشق ارتفاع داشت
من زمین را زیر پای خود داشتم
و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی
سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد
اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
عشقي که تو را نثار ره کردم در سينه ي ديگري نخواهي يافت ... زان بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذري نخواهي يافت
هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد
هر کي با زمزمه عشق دو سه روزي
عاشقم شد عشق اون باعث زجر همه دقايقم شد اون که عاشق بود و عمري از جدا
شدن مي ترسيد همه هراس و ترسش به دروغش نمي ارزيد
دلم گرفته دلم گرفته به ايوان مي روم و
انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به
آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به
خاطر بسپار پرنده مردني است...
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را
به قلب من هديه مي دهد دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در
عشقش غرق مي کند دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد دلم براي
کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند دلم براي کسي تنگ است.
يک جام پر از شراب دستت باشد تا حال من خراب دستت باشد اين چند هزارمين شب بي خوابيست اي عشق فقط حساب دستت باشد
به تو سپرده بودمش..... به هزار و يک
اميد..... و امروز براي هزار و يکمين بار...... دلم را ميبرم ...... تا
شکستگي اش را ....گچ بگيرند؟؟؟
هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي
اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه كن... حتي اگر توش
شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه
بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره
اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اگه یه روز قرار باشه آدمها رو با رنگ بشناسند دوست دارم رنگ تو آبی باشه ، که مثل آسمون بالای سرم باشی .
من از بازی هفت سنگ بدم میاد ، میترسم
اینقدر سنگ رو سنگ بذاریم که بینمون دیوار بشه ، بیا لی لی بازی کنیم که تو
هرجا رفتی دوباره برگردی پیشم . . .!
قدیمی و طلا چاپی تو ای دوست
میان عاشقان تاپی تو ای دوست
صدایت رونق تالار عشق است
مگر موسیقی پاپی تو ای دوست
عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی،
دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی،
غذا نیست که بهش ناخونک بزنی،
رفیق نیست که بهش کلک بزنی
عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی !!
روزی که دلم پیش دلت بود گرو ، دستان مرا سخت فشردی که نرو
روزی که دلت به دیگری مایل شد ، کفشهای مرا جفت کردی که برو ...
یکی در آرزوی دیدن توست ، یکی در حسرت بوسیدن توست ، ولی من ساده و بی ادعایم ، تمام هستی ام خندیدن توست . .
چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم ... خواستی گل نشوی تا به تو عادت نکنم ...
اگر عشق ارتفاع داشت
من زمین را زیر پای خود داشتم
و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی
سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد
اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
عشقي که تو را نثار ره کردم در سينه ي ديگري نخواهي يافت ... زان بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذري نخواهي يافت
هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد
هر کي با زمزمه عشق دو سه روزي
عاشقم شد عشق اون باعث زجر همه دقايقم شد اون که عاشق بود و عمري از جدا
شدن مي ترسيد همه هراس و ترسش به دروغش نمي ارزيد
دلم گرفته دلم گرفته به ايوان مي روم و
انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به
آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به
خاطر بسپار پرنده مردني است...
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را
به قلب من هديه مي دهد دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در
عشقش غرق مي کند دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد دلم براي
کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند دلم براي کسي تنگ است.
يک جام پر از شراب دستت باشد تا حال من خراب دستت باشد اين چند هزارمين شب بي خوابيست اي عشق فقط حساب دستت باشد
به تو سپرده بودمش..... به هزار و يک
اميد..... و امروز براي هزار و يکمين بار...... دلم را ميبرم ...... تا
شکستگي اش را ....گچ بگيرند؟؟؟
هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي
اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه كن... حتي اگر توش
شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه
بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست
من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم!
قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم!!!
به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد
کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...
آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...
خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود
به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که .....
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است
معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم
به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است
کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند
یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبی است رفتنت!!
برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟!
از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!!
دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام....
محبت ره به دل دادن صفاي سينه ميخواهد به ياد يکدگر بودن دلي بي کينه ميخواهد اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست وفا ان است که نامت را هميشه بر زبان دارم
وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم
کنار آشیان تو آشیانه می کنم فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
ویلیام شكسپیر میگه : زمانی كه فكر می كنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یكی یه گوشه دنیا هست كه واسه دیدنت لحظه شماری می كنه...
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را...
اگه از بوي گلي خوشت نيومد تو رو خدا شاخه هاشو نشکون....
ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم ...
عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار اويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است . بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است . مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است . غزل حجرت من را همه جا بنويسيد روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است
کنار آشنايي تو آشيانه مي کنم فضاي آشيانه را پر از ترانه مي کنم کسي سوال مي کند براي چه زنده اي؟ ومن براي زندگي تو را بهانه مي کنم
صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته
آدمي اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودي موفق ميگردد ولي او مي خواهد خوشبخت تر از ديگران باشد و اين مشکل است زيرا او ديگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور ميکند.
بگذار سر به سينهء من تا بگويمت اندوه چيست عشق کدامست غم کجاست بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان عمريست در هواي تو از آشيان جداست بگذار سر به سينهء من تا که بشنوي آهنگ اشتياق دلي درد مند را شايد که بيش از اين نپسندي به کار عشق آزار اين رميدهء سر در کمند را
گخواهي که جهان بر کف اقبال تو باشد
خواهان کسي باش که خواهان تو باشد
اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه توي زندگي يه وقتا ، تنهايي رمز عبوره اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش توي دنيا ، دل به تو سپرده بودم .
ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد ........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست
وقتي قلبت شکست خورده هاشو يه گوشه نگه دار درسته که هيچ وقت مثل اولش نمي شه اما شايد بتوني تکه هاي گم شده ي يه قلب ديگه باشي . . .
آنقدر اسم تو را زمزمه کردم که لبم سوخت اما نام تو را توبه نکردم جگرم سوخت
بهترين نوع پاسخ به هر سوال? پاسخي است که مثل ميني ژوپ باشد!!! آنقدر بلند که همه مطلب را بپوشاند! و آنقدر کوتاه که جذابيت موضوع حفظ شود
اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند
خدا جون وقتي منو نقاشي مي کردي زيبا نقاشي کردي ؛ ممنون سالم نقاشيم کردي ؛ ممنون ولي آخه چرا خدا جون تنها نقاشيم کردي؟
زندگي ابشارخيالات است
اين ابشار خيالات را بدست دريا بسپار تا بدست هيچ نا اهلي نرسد
اس ام اس عاشقانه
باز در کلبه ي عشق، عکس تو مرا ابري کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولي اشک ، چشم مرا جاري کرد
اس ام اس عاشقانه
نه دل در دست محبوبي گرفتار، نه سردرکوچه باغ برسردار، از اين بيهوده گرديدن چه حاصل ؟؟ پياده مي شوم، دنيا نگهدار
اس ام اس عاشقانه
کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد
اس ام اس عاشقانه
تصوير چشمان تو را در رويا ها كشيدم، باغ گلي از جنس مريم ها كشيدم، تو گم شدي در جاده هاي ساكت و دور، من هم به دنبال نفس هايت دويدم
اس ام اس عاشقانه
خون که قرمزه رنگ عشقه اما اشک که بيرنگه درد عشقه
اس ام اس عاشقانه
نه مي توانم خود را از تو پس بگيرم ، نه تو را پس بدهم تو مرا گرفته اي يا من تورا، نمي دانم ولي مي دانم عاشق هميم
اس ام اس عاشقانه
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت
سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد
ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي
اس ام اس عاشقانه
تو اگر باز کني پنجره اي سمت دلت : ميتوان گفت که
من چلچله لال توام: مثل يک پوپک سرمازده در بارش برف : سخت محتاج به گرماي
پر و بال توام
اس ام اس عاشقانه
نگه داشتن شخصي در قلبمون خيلي راحته ولي اين که تو قلب کسي خودتو نگه داري خيلي مشکله پس قدر قلبي که تو رو تو خودش نگه داشته بدون
اس ام اس عاشقانه
هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست
اس ام اس عاشقانه
اين رو من نبايد بگم ولي تو يه عيب خيلي بزرگ داري اونم اينه که : . . . . . نميشه دوستت نداشت
اس ام اس عاشقانه
من آن رودم که تنها آب دارم ، نگاهي خسته و بي تاب دارم ، من عشق نور دارم در دل اما ، فقط تصويري از مهتاب دارم
اس ام اس عاشقانه
به دريا بزن قايقت مي شوم ، حقيرم ولي لايقت مي شوم ، من عاشق شدن را بلد نيستم ، تو يادم بده عاشقت ميشوم
اس ام اس عاشقانه
پدرم مي گفت: عاشقي يك شب است و پشيماني هزار شبءحالا هزار شب پشيمانم كه چرا يك شب عاشق نبود
اس ام اس عاشقانه
فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن
...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن
مرا ...... يکبار معنا کن مرا
اس ام اس عاشقانه
دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ
است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من
پاييز طولاني است
اس ام اس عاشقانه
اگر نبوسم حسرت اگر ببوسم شرم
شب خجالت من از لب تو در راه است
**************************
یا نبُد هیچكس از باده فروشان بیدار
یا كه من هیچ بُدم، هیچكسم در نگشود
**************************
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصه ی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز
**************************
کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد
قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند
**************************
تقصیر عشق بود که خون کرد بی شمار
باید به بی گناهی دل اعتراف کرد
**************************
ای ساقی از آن پیش که مستم کنی از می
من خود ز نظر در قد و بالای تو مستم
**************************
ترک دیوانگی از طعنه مردم نکنیم
شهر اگر تنگ شود دامن صحرایی هست
**************************
روزه ی وصل تو از پای بیانداخت مرا
کی شود با رطب وصل تو افطار کنم
**************************
زاهد چه کشی اینهمه بر دوش مصلا
بردار سبوی من و رندانه نگه دار
**************************
ما را فقط به خاطر هم آفریده اند
آنگونه كه خواجه و شاخه نبات را
عشق رازي است مقدس. براي كساني كه عاشقند،عشق براي هميشه بي كلام مي ماند؛اما براي كساني كه عشق نمي ورزند،عشق شوخيِ بي رحمانه اي بيش نيست
**********
زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست به مرور زمان بيوفا شد، اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست، از روزگار است...
**********
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر آنقدر شهامت داره كه هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه كنه
**********
عشق مثل يك ساعت شني مي ماند همزمان كه قلب را پر مي كند مغز را خالي مي كند!!
*********
هيچوقت كسي رو كه دوست داري به خاطر غرورت از دست نده هميشه سعي كن غرورت رو به خاطر كسي كه دوست داري از دست بدي
**********
اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي كه تا به حال تجربه كرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي كه هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد
**********
مهرباني را در نگاه منتظر كودكي ديدم كه آبنباتش را به دريا انداخت تا آب شيرين شود

گفت قول میدم گفتم عاشق نشی گفت قول میدم ولی باز نامردی کرد زد زیر قولش
دل بست بهت روز اول بهش گفتم منو بیچاره نکن با این کارت گفت نه
میخوام از تنهایی درت بیارم گفتم میره منو با کلی غم تنهام میزاره گفت نه
نمیره گفتم میره زخم رو دلم میزاره گفت نه نمیره گفتم میره اگه رفت چی؟
گفت اگه رفت منو بکش حالا رفته من با کلی غم وداغ به دل نشسته موندم و
این دل پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر درد
حالا دیگه نه میتونم این دلو بکشم نه حرفی بهش بزنم
آخه تورو تـــــــــــــــــــــــــــــــــو خودش داره
من ساده و یکرنگم ..... من عاشق دلتنگم ..... صد بار بزن قطع کن ..... من عاشق تک زنگم
افسوس که عشق جاودانه نیست . عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را ندارد . عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز میترسد
باران را به خاطر رطوبتش گل را بخاطر لطافتش و تو را به خاطر محبتت دوست میدارم
روی آن شیشه تبدار تو را " ها " کردم ، اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم ، شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد ، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ، با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را ،عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
هنوز در به در کوچه های خاطره ام .... هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام .... هنوز مثل نخستین نگاه عاشق تو .... در انحصار غم عشق در محاصره ام
کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت ..... ولی آهسته می گویم خدایا بی اثر باشد
عشق لالایی بارون تو شباست .... نم نم بارون پشت شیشه هاست .... لحظه ی شبنم و برگ گل یاس .... لحظه ی رهایی پرنده هاست ..... لحظه ی عزیز با تو بودنه ..... آخرین پناه موندن منه
میل دریا گر کنی ، من دیده را دریا کنم .... میل صحرا گر کنی ٬ من سینه را صحرا کنم ..... نا امیدم گر کنی میمیرم اما باز هم ..... در همان حالت که میمیرم دعایت می کنم
قفل ها که بی کلید شدن. چشم ها به در سفید شدن . چه امتحان خوبیه . دوریت عجب غروببیه
در این شبها چه خاموشم .... به یاد تو هم آغوشم .... به من گفتی وفادارم .... چه شد کردی فراموشم
اتل متل ستاره .... گلم دوستم نداره ..... نه اس ام اس نه یک زنگ .... دلم شده براش تنگ
گر بازی روزگار تکه تکه کند قلب مرا .... روی هر تکه از آن مینویسم نام تو را
خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من .... ور نه این دنیا که من دیدیم خندیدن نداشت
امشب به رسم عاشقی یادی ز یاران میکنم ..... در غربتی تاریک و سرد از غم حکایت میکنم ..... امشب وجودم خسته است از سردی دلهای سرد ..... آیا تو هم در یاد من هستی در این شبهای درد ؟
خوشتر از دوران عشق ایام نیست .... بامداد عاشفان را شام نیست .... مطربان رفتند و صوفی در سما ..... عشق را آغاز هست انجام نیست
ای که مدتهاست با من نیستی .... من همانم که تو با او زیستی .... رنجهایم را شنیدی باز هم ..... عاقبت گفتی ای ای غریبه کیستی ؟
روی قلبم بنویسید کبوتر شد و رفت ..... زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت .... روز میلاد همان روز که عاشق شده بود ..... مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت
مثل شقایق زندگی کن ، کوتاه اما زیبا ! مثل پرستو کوچ کن ،فصلی اما هدفمند ! مثل پروانه بمیر ، دردناک اما عاشق !
آخر از عشق تو ساکن در کلیسا می شوم ..... میکشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم ..... یا لباس عاشقی را از تنم بیرون کنید ..... یا که من خاکستر کوی رفیقان می شوم
نفرین به اون کسایی که روی دلا پا میزارن ...... تا که می بینن عاشقی ، میرن و تنهات میزارن ..... نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن ...... عاشق عشاق کُشن ، رحم و مروت ندارن !!
همانطور که به زیبایی تو خیره شده ام ، با خود می اندیشم ، هرگز فرشته ای را دیده ام که در ارتفاعی چنین پایین پرواز کند
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست ..... حرم و دیر یکی صبحه و پیمانه یکیست ..... این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظریست ..... گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست
قلب من در هر زمان خواهان توست ..... این دو چشمان عاشقم مهمان توست ...... گرچه لبریز از غمی درمانده ام ..... این نگاهم در پی درمان توست ....
به روی گونه تابیدی و رفتی ..... مرا با عشق سنجیدی و رفتی ..... تمام هستی ام نیلوفری بود ..... تو هستی مرا چیدی و رفتی
میگن به یاد یکی بخوابی خوابشو میبینی! می میرم برات تا همیشه ببینمت !
گل را یک روز ، تو را هر روز ، گل را تا وقت پژمردن ، تو را تا وقت مردن ، دوستت دارم .
باغبان درب را نبند من فرد گلچین نیستم ، من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم .
با تو از خاطرهها سرشارم .... با تو تا اکثر شب بیدرم .... عشق من دست تو یعنی خورشید .... گرمیه دست تو را کم دارم !
ماهی به آب گفت : تو نمیتونی اشکای منو ببینی , چون من توی آبم .... آب جواب داد اما من میتونم اشکای تو رو احساس کنم چون تو توی قلب منی ...
هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند ، اما همه می توانند از همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای بسازند
تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز .... می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم
صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش
زندگی بدون عشق همچون باغ بدون آفتاب است که گل ها در آن مرده اند .
آسمان وقف نگاهت گل من .... مانده ام چشم به راهت گل من .... هر کجا هستی و باشی گویم .... که خدا پشت و پناهت گل من ...
مهم نبوده سوختنم .... دور از تو پرپر زدنم .... مهم تو بودی عشق من .... نه قصه شکستنم .... به افتخار عشق تو .... میگم که بازنده منم ...
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم ، تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم
هزار سال در این آرزو توانم بود تو هر چه دیر بیایی ، هنوز باشد زود
در محکمه روز قیامت کنم از تو شکایت .... به خدایت گویم که مرا کشته دو چشمان سیاهت
وفای بی وفایان کرده پیرم .... برم یار وفاداری بگیرم ..... اگر یار وفاداری ندیدم .... سر قبر وفاداری بمیرم
کاش معشوق ز عاشق طلب جان می کرد، تا که هر بی سروپایی نشود عاشق دلدار کسی
محبت تنها هدیه ای است که احتیاج به بسته بندی ندارد
عشق یعنی: چون خورشید، تابیدن بر شب های دوست...؛ و چون برف، ذوب شدن بر غم های دوست
اگر کسی رو دوست داری نه براش ستاره باش ، نه آفتاب چون هر دوشون زود گذرند ، پس براش آسمون باش که همیشه بالای سرش باشی
خواب ناز بودم شبی دیدیم کسی در میزند .... در را گشودم روی او دیدم غم است در می زند ..... ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا ..... غم با آن همه بیگانگی هر شب به من سر می زند
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو و عاشقانه دوستت دارم
من همه ی قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اونم از غصه ی توست
سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ، نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست . پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا
تا که از جانب معشوقه نباشد کششی .... کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
طبق قانون بقای شادی ، هیچ شادی از بین نمیره ؛ بلکه فقط از دلی به دلی دیگه جا به جا می شه
در کویر سبز عشق ، این سخن از من بگیر ، مرگ تو مرگ من است ، پس تمنا میکنم هرگز نمیر .
زنده ام با نام تو ، پژمرده ام بی نام تو ، حاضرم پرپر شوم ، در محضر دیدار تو
پس از مرگم بیا زیبا نگارم بیا با جمع دوستان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که من در زیره خاک چشم انتظارم
عاشق کسی باش که قلبش انقدر بزرگ باشه که برای ورود به قلبش خودت را کوچک نکنی
هرگز اخم نکن چون ممکن است کسی با یک لبخند عاشقت شود
دردم از دیدار توست .... دل فقط بیمار توست .... شادی و عشق و امید ..... هدیه چشمان توست
سکوت یعنی : یه حرفی که توی دلمه . یعنی یه اسم که رو لبمه . یعنی یه شرم که توی چشممه . یعنی یه آرزو که تو سینمه . سکوت یعنی از ته دل میگم دوست دارم
در کنار تو آشیانه میکنم .... کلبه دل را پر از ترانه میکنم .... یکی سوال میکند برای چه زنده ای ؟ .... من برای زیستن تو را بهانه میکنم
اشک من بارون غربت ..... تو دلم غبار حسرت ..... من برات سوغاتی دارم ...... یه سبد گل محبت
اگه دلت لبریز غم بود .... گذارت بر مزار کهنه ام بود .... بگو این بی نصیب خفته در خاک .... یه روزی عاشق و دیوانه ام بود
من نشانی از تو ندارم ، اما نشانیم را برای تو مینویسم : در عصر های انتظار ، به حوالی بی کسی قدم بگذار ، خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه تنهایی شو ، کلبه غریبیم را پیدا کن ، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهایم مرا خواهی یافت
من زیر بارون با چشام یه آرزو ساخته بودم ، واسه دوباره دیدنت زندگیمو باخته بودم ، یا آرزومو پس بده یا با یه بار دیدنت به زندگیم نفس بده
وقتی که عاشق میشیم تلاش میکنیم چهار دیواری آدما را بشکنیم و بریم تو ، اما یادمون میره چیزی که عاشقش شدیم همون چهارتا دیوار بود نه آدم توش
داستان زیبای عاشقانه
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زيبای اون خيره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و از من خداحافظی کرد
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و از من خداحافظی کرد
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من
با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زمانی
هيچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه
"خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت
سر اون ، کنار در خروجی ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند
زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من
باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت
:"متشکرم ، شب خيلی خوبی داشتيم " ، و از من خداحافظی کرد
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلی ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشی دنيا هستی ، متشکرم و از من خداحافظی کرد
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوری فکر نمی کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
سالهای خيلی زيادی گذشت . به تابوتی
نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توی اون خوابيده ، فقط
دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو
ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست که اون
نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش
برای من باشه. اما اون توجهی به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من
ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من يه داداشی
باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو
داشتم که به من بگه دوستم داره.
ای کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گريه !
اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.
ادیسون در سنین پیری پس از كشف لامپ، یكی از
ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در
آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد...
این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.
در
همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع
دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی
آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها
است!
آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود...
پسر
با خود اندیشید كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند و لذا از
بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید
كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن
حاصل تمام عمرش را نظاره می كند!!!
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان
پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت:
پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!!
حیرت آور است!!!
من فكر می كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!
آیا میدانید... قسمت اول
آيا ميدانستي که زرافه تار صوتي ندارد و لال است و نميتواند هيچ صدايي از خود در آورد